X
تبلیغات
شعر نو - دلم گرفت

شعر نو

شعر نو

 

 

 milat baghi

دلم شکسته شد در این د یار پر سنگ جفا

دل شکسته می خرد چه کس به یک لحظه نگا

دل شکسته ام بسوخت نسیم صبح غم رسید

در این سرای پر ریا غمب به پشت غم رسید

صدای دل شکسته ها به گوشها نمی رسد

به گوشها اگر رسد به نوشها نمی رسد

دلم به شعرهای دلبری دلم به دل نمی رسد

به جز شراب سال هفت غمخور من کسی نشد

دل شکسته مرا شکست دست دلبرم

به دست او دلی سپرد دو دست پینه بسته ام

.

.

.

.

.

.

.

.

دلم گرفته از زمان

ز این زمانه جدا ز هر چه نام آن وفا

ز عشق های لحظه ایی  نماز های شیشه ایی

دلم گرفته سوخته  خسی شده خزان زده

درختکان یخ زده در این خزان غم زده

فسرده اند درون خود گریزمند هر نگاه

چو برگ وبال و عشق خود به بادها سپرده اند

بهارها شکفته اند خزان شده شکسته اند

مثال من که هر خزان به عشق و شکسته ام

در ابتدای هر بهار به یاد او شکفته ام

که عشق و اعتبار خود به نام او سپرده ام

 چو خز در این خزان سرد به پای او فتاده ام

که زیر بار عشق او کمر شکسته مانده ام

 

همه اینارو گفتم که بگم

 دلم گرفت در این خزان کسی به فکر برگ نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:15  توسط پژمان  | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">