تبليغاتX
شعر نو

شعر نو

شعر نو

سلام

دوستانی که برای جزوات کلان  دکتر مرادی مراجعه میکنند به دلیل پی دی اف بودن فایل ها به ایمیل pezhmanfeyzei@yahoo.com  یا در قسمت نظرات ایمیل خود را بگذارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:13  توسط پژمان فیضی   | 

موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
 آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
 وای جغدی هم نمی اید به گوش
 دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
 آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
 در سکوت جاودان مدفون شده ست
 هر چه غوغا بود و قیل و قال ها
 آبها از آسیا افتاد هاست
 دارها برچیده خونها شسته اند
 جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
 خشکبنهای پلیدی رسته اند
 مشتهای آسمانکوب قوی
 وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
 یا نهان سیلی زنان یا آشکار
 کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
 و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
 این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
 باز ما ماندیم و شهر بی تپش
 و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بیتم صدایم کوته ست
باز می بینم که پشت میله ها
 مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
 گویدم گویی که : من لالم ، تو کر
 آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را بسان نامه ای
 گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامه ای

من سری بالا زنم ، چون ماکیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
 هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
 گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
 چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
 می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
 من به اشکش خیره از این سوی و باز
 دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
 باز ما ماندیم و خوان این و آن
 میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
 آبها از آسیا افتاده ، لیک
 باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
 شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
 رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
 خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
 آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
 هر که آمد بار خود را بست و رفت
 ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
 زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
 صبر کن تا دیگری پیدا شود
 کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:31  توسط پژمان فیضی   | 

واجها گم می شوند

حرفهایم شبیه حرف نسیت

دیگر زبان شعر مرا نمی فهمی

عمیق مثل بچه های دو ماهه

کنار شعر گریه می کنم

که تو را بهانه گرفته ام

شعر می خوانی

ساده

لالا لالا لالایی

تا خوابم ببرد

بهانه نگیرم

بهانه تو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:19  توسط پژمان فیضی   | 

متاسفم برای قشر روشنفکر و تحصیل کرده و با شعور ایران

و تبریک میگم به توده های  بی سواد ایرانی  ...

 ۴ سال خوش بگذره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:2  توسط پژمان فیضی   | 

موسویبرای نجات کشور

۱-نیازی به نا اطمینانی و افزایش تجسس در کار سرمایه داران نیست

۲نیازی به حتک حرمت به دیگران و سقوط اخلاقی فرد نیست

۳ یادمان باشد اسلام  ح ج ت ی ه اسلام تفرقه هست

۴ کمی فکر کنید به ۴ سال گذشته و قضاوت کنید

۵ بنده دانشجوی اقتصاد هستم تا آنجا که در منابع خوانده و از اساتید شنده ام و حاصل تفکرات خودم این است که دوران جنگ که تا دیروز مقدس بود .و امروز آقای احمدی نژاد می فرمایید که دوره اختلاص و ...بوده از دوران بسیار خوب و دوران اقتصادی هاشمی از دوران طلایی اقتصاد ایران بوده است

۶ کاش وبلاگ بنده اقتصادی بود تا فرصت توضیح و ارائه تفاوت تورم ۴۶ درصدی رفسنجانی و تورم ۴۰ درصدی احمدی نژاد را توضیح دهم

خلاصه ما دوست دار جناب موسوی هستیم

تورک اوغلی موسوینی قولوق ورریک

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:25  توسط پژمان فیضی   | 

 

گاهی نگاه شعر می شود

عمیق و بی تخفیف

از زجه های دلی زخمی

که بسته اند به اسب

و کشیده اند بی رحم

رو سنگ ریزه هایی که معشوق

به سنت کینه

به جرم اندکی اخلاص

بی تخفیف

کوفته است

به صورت مجنون

گاهی نگاه زخم بر می دارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 20:3  توسط پژمان فیضی   | 

هوای باران کمی ابر کم دارد

تا مثل سنگ

به ناچار

 کنار جاده بشینم و

چشم بدوزم

به آهن پاره هایی که ممکن است

تورا

برایم هدیه بیاورند

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 3:22  توسط پژمان فیضی   | 

گاهی فکر می کنم اگر کسانی که در غزه زندگی می کنند مسیحی بودند و اسرائیل همین بلا را سرشان می آورد آیا دولت های لائیک و سکولار  کشورهای اروپایی که همگی به قول مدعیان اسلامی مفسد و سگ باز و شراب خوارند و جایشان ته جهنم است مثل دول مبارکه و متعالی اسلامی می نشستند و تماشا می کردند ؟ یک عده صهیون (یهودی)غزه را به آتش گرفته اند و مسلمانانی که تا دیروز با مسلمانی که مهر می گذاشت یا نمی گذاشت علی  را امام می دانست یا خلیفه با اینان  یا جنگ می کردند یا محروم  از همه چیشان.امروز غیرتشان را گذاشته اند آنجای سگ که مبادا سر سبزشان را زبان سرخشان بر باد دهد باز حکومت لائیک ترکیه سربلند از این امتحان بیرون آمد تا نشان دهد مسلمانی به آن نیست که زنان را از رای و حقوق اجتماعی محروم کنند و به نام دین سلطنت کنند و خود را خلیفه بنامند و خطبه به نامشان بخوانند و ... مسلمانی یعنی ...

عده کثیری از مسلمین با تقوای حج رفته اتو کشیده تسبیح به دست یا زبانشان را سگ خورده و ساکتند و عده کمی هم که غیرتشان جوش آورده آنقدر کمند که نمی شود با یک فوت کردن اسرائیل را که سر و ته اندازه یکی از استانهای ایران است را به نابودی بکشانند فقط الکی دلمان را خوش می کنیم که استانبول و تهران و فرانسه و انگلیس شاهد تظاهرات مردمی علیه اسرائیلی ها بود همین!!!.  به نظر من این بهتر از هیچ است ولی به درد غزه نمی خورد به درد زخم های غزه هم نمی خورد کودکانی که مرده اند مادرانی که رفته اند به کارشان نمی آید ولی با همین تظاهرات  ما مسلمانانی که هنوز آتو دست اسرائیل نداریم و لولو زبانمان را نبرده است کمی عذاب وجدانمان را تسکین می دهیم

کاری ندارم حماس تروریست است  یا حکومت قانونی و مردمی کمی فکر کنیم مردم عادی غزه  چه گناهی دارند حالا بگذریم از اینکه اگر مردم حماس را نمی خواستند خودشان دخلش را می آوردند و نیازی به اسرائیل نبود به قول ترانه معروف قمیشی (تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه ))تصور کن اگر غزه مسیحی بود چه اتفاقی می افتاد؟ اصلا اسرائیل جرات حمله به غزه را داشت؟

تا جایی که یادم هست سنی ها گفته اند شیعه ها رافضی و کافرند، شیعه ها هم سنی ها را کافر دانسته اند عرب ها از فارسها و ترک ها بیزار بودند ترک ها از فارسها و عربها ، فرسها هم  از هر دو ...

اتحاد بین مسلمین شده گسیختگی آنهم نه ناشی از اصول بلکه جزئیات ، فلانی مهر می گذارد فلانی دست بسته نماز می خواند آنها عرب سوسمار خورند اینها ایرانی های مجوسند

 برادر پس کجا کی متحد شویم ؟ دشمن جایی برای اتحاد گذاشته ؟ نه .  چرا ؟ به غزه نگاه کنید غزه تاوان همین گسیختگی را می دهد

آفای خلیفه عربستان حج تان قبول آقای رئیس جمهور مصر روزه هاتان قبول آقای اتحاد عرب نماز جماعتتان قبول

نمی گویم از فردا جنگ کنیم تا  اسرائیل نابود شود نه چون من به جنگ اعتقادی ندارم ولی می توانستیم در جهان آنقدر قدر باشیم که کسی جرات نگاه چب به مسلمانان را نداشته باشد آنهم  فقط با اتحاد اتحاد اتحاد اتحاد

 

 

 

آتش

آتش بس

نقطه سر خط

روزنامه نوشت

رئیس جمهورمان

با وزیر جنگشان

سر جنگ داشت

درست ولی چرا ؟

برادر من کشته شد؟

جواب

سر جوخه

اعدام

آتش

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 1:45  توسط پژمان فیضی   | 

دراین خزان

خزان تباهی

دو قطره باران چه قدر زیبا بود ؟

اگر کنار یک درخت و دو بلبل

کسی نمی رنجید

کنار کوچه پر از خانه های جهنم وار

درون کوچه پسر بچه ایی نمی لرزید

درون خیابان خالی از مردم

دو پیرمرد و دو بانوی چرک صورت

برای زمستان خود نمی گریید

دو قطره باران چه قدر زیبا بود؟

                    ...

ولی چه حیف

درون کوچه پر از روزنامه های خیس

نه سایه بان دو اشک روی گونه های خیس

دوباره این قط قطرهای لعنتی

دوباره خواب شد آرزو

بروی دانه های گیس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 16:1  توسط پژمان فیضی   | 

از نگاه اولت مرا موش کردی

از موش شدن خسته ام

مرا فراتر ببر

مرا فراموش کن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 1:22  توسط پژمان فیضی   | 

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">